بی وفا

بي‌وفا دادي به بادم!

كي رود اي نازنين نامت ز يادم؟!

مهر و وفا

طریقی بهتر از مهر و وفا نیست.

سازنده

ای دوست شکر بهتر یا آن کـه شکر سازد؟

خوبـی قـمـر بـهـتـر یـا آن کــه قـمـر سـازد؟

ای باغ تویی خوش‌تر یا گلشـن و گل در تـو؟

یا آن که برآرد گـُل،‌ صـد نـرگــس تـر سـازد؟

ای عقل تو به بـاشـی در دانـش و در بینش

یا آن که به هر لحظه صد عقل و نظر سازد؟

بیخود شـده‌ی آنـم،‌ سـرگـشـتـه و حـیـرانـم

گـاهـیـم بـسـوزد پَـر،‌ گـاهـی سر و پا سازد

دریای دل از لطفش پُر خسرو و پُـر شـیـرین

وز قطره‌ی اندیـشـه صـد گـونـه گـهـر سـازد

دیوان شمس (مولوی)