ستاره شِعری

ستاره‌ی شعری

شِعری (شعرا) نام دو ستاره روشن است که به شِعریان و اختاسهیل (دو خواهر ستاره سهیل) نیز معروف‌اند. یکی را شعرای یمانی یا شعری العبور (تیر) نامند که در آخر تابستان،‌ اول شب بر فلک نمایان گردد و به عقیده‌ی اکثر محققان،‌ نام ایرانی آن تیر یا تشتر است. دیگری شعری الغُمَیصا یا شِعرای شامی نامیده می‌شود که نور آن کمتر است و گویا از سهیل دور افتاده و بر آن می‌گرید.

ستاره‌ی شِعری که به نام‌های شباهنگ، کاروان کِش و ستاره‌ی سحری هم نامیده شده، به واسطه‌ی درخشش و زیبایی خود،‌ در ادبیات فارسی نیز شناخته شده است:

بزن ای ترک آهو چشم، آهو از سر تیری/ که باغ و راغ و کوه و دشت،‌ پُر ماه است و پُر شِعری

منوچهری

شِعری به شب چو کاسه‌ی یوزی نمایدم/ اعنی سگی است حلقه به گوشِ در سخاش

خاقانی

شهاب ثاقب

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

فاتبعه شِهابٌ ثاقِب(صافات آیه 10)

که «شهاب ثاقب» آنها را تعقیب مى‏کند 

  " شهاب" در اصل به معنى شعله‏اى است که از آتش افروخته زبانه مى‏کشد، و به شعله‏هاى آتشینى که در آسمان به صورت خط ممتد دیده مى‏شود نیز مى‏گویند.
مى‏دانیم اینها ستاره نیستند، بلکه شبیه ستارگانند، قطعات سنگهاى کوچکى هستند که در فضا پراکنده‏اند، و هنگامى که در حوزه جاذبه زمین قرار گیرند به سوى زمین جذب شوند، و بر اثر سرعت و شدت برخورد آنها با هواى اطراف زمین مشتعل و برافروخته مى‏شوند.
" ثاقب" به معنى نافذ و سوراخ کننده است، گویى بر اثر نور شدید صفحه چشم را سوراخ کرده و به درون چشم انسان نفوذ مى‏کند، و در اینجا اشاره به این است که به هر موجودى اصابت کند آن را سوراخ کرده و آتش مى‏زند.

رجوع کنید به تفسیر نمونه ج 19 ص 19

برای کاهش استرس شاعر شوید!

برای کاهش استرس "شاعر" شوید!

 اگر از زمین و زمان شکایت دارید یا به هر دلیل از موضوعی مضطرب و نگران هستید یک قلم و کاغذ بردارید و چند خط شعر بنویسید.
اگر "طبع شاعرانه" ندارید سعی کنید هرچه را به ذهنتان می رسد  بر روی کاغذ بیاورید و همین امر برای از بین بردن اضطراب و "استرس" کافی است.
گفتنی است محققان معتقدند "نوشتن خاطرات روزانه" و "سرودن شعر" به شما در "کنترل احساسات" و غلبه بر ترس، غم و "اضطراب" کمک می‌کند. البته ترس و اضطراب به خودی خود هم می‌تواند میل به نوشتن را در شما تقویت کند. فقط کافی است این میل را پس نزنید و از آن برای آرام شدن خودتان کمک بگیرد.
روان‌شناسان همچنین معتقدند قلم و کاغذ می‌توانند به تنهایی بسیاری از "افسردگی‌ها" و "مشکلات روحی" و روانی افراد را برطرف کنند.

کدام شعر مدرسه هرگز فراموش نشد؟

کدام شعر مدرسه هرگز فراموش نشد؟
 

از "مهربان‌ترین یار" تا "دانه‌های انار زیر باران"

برخی اشعار دوران مدرسه از خاطر هیچگاه نمی‌روند؛ هنوزم که هنوز است «من یار مهربانم»، «باز باران با ترانه»، «صد دانه یاقوت»، «دو کاج»، «توانا بود هر که دانا بود»، «زاغکی قالب پنیری دید» را بزرگترها به یاد می‌آورند.

آن روز دلش گرفته بود و غمی قلبش را می‌فشرد؛ کنار پنجره ایستاد و به آسمان نگریست که انگار آن هم دلگرفته بود؛ نگاهش به خودروهای در حال حرکت دوخته شد اما فکرش جای دیگری بود.

صدای قطرات باران که به شیشه پنجره برخورد می‌کردند، او را به خود آورد، نوای دلنشینی ایجاد شده بود و او ناگهان شعر دوران دبستانش را به یا آورد؛ چشمانش را بست و زیر لب زمزمه کرد:

باز باران با ترانه/ با گوهرهای فراوان/ می‌خورد بر بام خانه/یادم آرد روز باران/ گردش یک روز دیرین/خوب و شیرین/ توی جنگل های گیلان/کودکی ده ساله بودم/شاد و خرم / نرم و نازک/ چست و چابک/ با دو پای کودکانه / می‌دویدم همچو آهو /می پریدم از لب جو/دور می‌گشتم ز خانه/می‌شنیدم از پرنده/ از لب باد وزنده/داستان‌های نهانی/رازهای زندگانی/برق چون شمشیر بران. پاره می‌کرد ابرها را/ تندر دیوان غران/ مشت می‌زد ابرها را/ جنگل از باد گریزان. چرخ‌ها می‌زد چو دریا/دانه‌های گرد باران/پهن می‌گشت به هرجا/سبزه در زیر درختان. رفته رفته گشت دریا/توی این دریای جوشان/جنگل وارونه پیدا/بس گوارا بود باران/ وه چه زیبا بود باران/می شنیدم اندر این گوهر فشانی/رازهای جاودانی، پندهای آسمانی/بشنو از من کودک من / پیش چشم مرد فردا/زندگانی خواه تیره خواه روشن/هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا. «شاعر: گلچین گیلانی»






لبخندی بر لب آورد و با خود دوباره زمزمه کرد «زندگانی خواه تیره ـ خواه روشن/هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا».


..........................................