کدام شعر مدرسه هرگز فراموش نشد؟
از "مهربانترین یار" تا "دانههای انار زیر باران"
برخی اشعار دوران مدرسه از خاطر هیچگاه نمیروند؛ هنوزم که هنوز است «من یار مهربانم»، «باز باران با ترانه»، «صد دانه یاقوت»، «دو کاج»، «توانا بود هر که دانا بود»، «زاغکی قالب پنیری دید» را بزرگترها به یاد میآورند.
آن روز دلش گرفته بود و غمی قلبش را میفشرد؛ کنار پنجره ایستاد و به آسمان نگریست که انگار آن هم دلگرفته بود؛ نگاهش به خودروهای در حال حرکت دوخته شد اما فکرش جای دیگری بود.
صدای قطرات باران که به شیشه پنجره برخورد میکردند، او را به خود آورد، نوای دلنشینی ایجاد شده بود و او ناگهان شعر دوران دبستانش را به یا آورد؛ چشمانش را بست و زیر لب زمزمه کرد:
باز باران با ترانه/ با گوهرهای فراوان/ میخورد بر بام خانه/یادم آرد روز باران/ گردش یک روز دیرین/خوب و شیرین/ توی جنگل های گیلان/کودکی ده ساله بودم/شاد و خرم / نرم و نازک/ چست و چابک/ با دو پای کودکانه / میدویدم همچو آهو /می پریدم از لب جو/دور میگشتم ز خانه/میشنیدم از پرنده/ از لب باد وزنده/داستانهای نهانی/رازهای زندگانی/برق چون شمشیر بران. پاره میکرد ابرها را/ تندر دیوان غران/ مشت میزد ابرها را/ جنگل از باد گریزان. چرخها میزد چو دریا/دانههای گرد باران/پهن میگشت به هرجا/سبزه در زیر درختان. رفته رفته گشت دریا/توی این دریای جوشان/جنگل وارونه پیدا/بس گوارا بود باران/ وه چه زیبا بود باران/می شنیدم اندر این گوهر فشانی/رازهای جاودانی، پندهای آسمانی/بشنو از من کودک من / پیش چشم مرد فردا/زندگانی خواه تیره خواه روشن/هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا. «شاعر: گلچین گیلانی»

لبخندی بر لب آورد و با خود دوباره زمزمه کرد «زندگانی خواه تیره ـ خواه روشن/هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا».
..........................................
محمد زاهدی هستم. کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی.